شهريار كوچولو

خريد

ديشب بعد اين كه اخرين پست رو تو وب گذاشتم با هم رفتيم تا برا شهريار خوچولو خريد كنيم   هيچي نبود يعني بود ها ولي يا قشنگ نبود يا برا بچه راحت نبود فقط تونستيم دو تا پوليور بگيريم همين.....حالا اينا كه مهم نيست وقتي وارد فروشگاه شديم جاي اين كه يه عالمه خانم فيس و افاده اي  بد عنق اون جا باشن پر از بچه كوچو لو بود كه يكي شون رگال رو تكون مي داد اون يكي از تو اتاق پرو داد مي زد مامان پوشيدم بعدي رو بده.....و يا عالمه همه شاد بودن و مي خنديدن .......... كلي ذوق كردم و با اين كه تو خريد كردنا حالم خيلي بد نشد ولي اين بار كلي خوجحال برگشتم خونه............. . . . . . واي محمد حسين عاشق فرني و حريره با دوم شده  ...
12 اسفند 1390

..............

مي دونيد چرا اسم وبو گذاشتم شهريار كوچولو؟ چون ما خانوادتن خيلي شهريار رو دوس داريم حالا هم كه اسم ني ني مون شده محمد حسين بيشتر وقتها شهريار صداش مي كنيم . . . . . باورتون مي شه محمد حسين ما شبيه اين عكسه باش؟ ...
11 اسفند 1390

شروع خوب

سلام به همه مامان ها ني ني دار................ من اصلا مامان نيستم.........حتي ازدواج هم نكردم 16 سالم هم بيشتر نيست ولي يه خاله خوچولويم.......خاله ي محمدحسين كه يه خوچولو با نمكه.........نمي دونيد چقدر ماهه...........كلي دوسش دارم الان 7 ماهه اش كلي دوسش دارم..... . . . . . . اينم منم وقتي دارم سعي مي كنم ساكتش كنم       ...
11 اسفند 1390